السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

156

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

مأموريت يافت تا به غرس نهالى ديگر از خرما مشغول شود و پيامد اين ماجرا مجدداً پيروان او به سه گروه مرتدين ، منافقين و مومنين تقسيم گشتند ، اراده الهى در اين مورد ده مرتبه به تأخير افتاد و هر بار از شمار ياران نوح كاسته مىشد تا اينكه مردى از يارانش نزد او آمده و گفت : يا نبى اللَّه تو چه در بيان حكم الهى به وعده‌ات عمل نمايى يا همچنان عذاب به تأخير افتد ما را در پذيرش صداقت تو شكى حاصل نخواهد شد و اينجا بود كه خداوند خواص اصحاب آنحضرت را با او در كشتى وارد ساخت . [ 1 ] در كتاب « قصص » « جرير طبرى » آمده است : طول قامت نوح 360 ذراع مطابق ذراع زمان خويش بود . لباس او از جنس پشم بود و در دامنه كوهها زندگى مىكرد و غذايش اكثراً از گياهان تأمين مىشد . در روايتى ديگر آمده است شغل او نجارى بود و در 460 سالگى به پيامبرى مبعوث گشت . جبرئيل در ملاقاتى از علت گوشه‌گيرى او سؤال كرد : نوح پاسخ داد : مردم خدا را نمىشناسند بدين خاطر از آنها كناره گرفته‌ام و قدرت مقابله با آنها را ندارم جبرئيل گفت : اگر بر قدرت مقابله با آنها مسلح شوى به مجاهده خواهى پرداخت ؟ نوح ابراز علاقه كرد پس از صحبت با جبرئيل دچار رعب و وحشت شد جبرئيل به او گفت : من همنشين پدران تو آدم و ادريس هستم . خداوند رحمان به تو سلام مىرساند ، من مأموريت دارم تا لباس صبر و يقين و پيروزى و رسالت را بر اندام تو بپوشانم و تو را امر نمايم تا با عماره دختر ضمران بن اخنوخ [ 2 ] ازدواج نمايى زيرا او اولين كسى است كه به تو ايمان خواهد آورد . نوح روز عاشورا با عصايى سفيد كه او را از مكنونات قومش آگاه مىساخت بتهاى خويش به پايكوبى مشغول بودند . ناگهان نوح نداى « لا إله الا الله » سر داد . بر اثر اين ندا بتها به لرزه افتاده و آتشكده‌ها خاموش گشت . ستمگران از نوح خواستند تا خود

--> [ 1 ] غيبت نعمانى - ص 154 . [ 2 ] يعقوبى گويد : خداوند به نوح در زمان ادريس نبى وحى فرستاد تا قومش را از معاصى بر حذر دارد او سپس خود را وقف عبادت پروردگار نمود و عهد كرد تا پانصد سال با هيچ زنى ازدواج ننمايد او بعدها با دختر ناموسا بن اخنوخ ازدواج كرد .